آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
114
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
گويند كه مقصود اين محاورات آن بود كه « ابو الفرس » مىخواست سلطنت خود را از دست دو برادران خود كه چشم بر آن داشتند ايمن و محفوظ دارد . ديگر اينكه ضربت سختى به دولت عثمانى وارد آورده عثمانيها را از الجزاير و تونس بيرون كند . سر آنتوان با كمال رضايت از ابو الفرس و خشنودى عازم شد و دو نفر پرتغالى از ابو الفرس خريد به قيمت صد و پنجاه هزار اونس كه معادل ده هزار ليرهء انگليسى مىباشد . اين دو نفر قريب شانزده ماه در مراكش اسير بودند . يكى از آنها پسر فرمانفرماى هند مشرقى بود و ديگرى پسر يكى از نجباى پرتغال . براى پسر فرمانفرماى هند سه دفعه از هندوستان پول فرستاده بودند كه او را بخرند ولى دو دفعه انگليسيها كشتى را گرفته و پول را برده بودند و يك دفعه اهل هلند ؛ زيرا كه ما در آنوقت با دولت پرتغال در جنگ بوديم . اما براى ديگرى برادرش يا نتوانست يا نخواست كه چنين مبلغ گزافى را بدهد . يكى از پيشخدمتهاى پادشاه مراكش با او همراهى كرد كه از دريا به صافى بياورد و آن جوان در وقت مفارقت كلاه خود را برداشته به نزد آن پيشخدمت انداخت با يك جواهر بسيار گرانبهايى و به نوكرهاى آن شخص هم انعام زياد داد و چون راهها خطرناك بود چهارصد نفر تيرانداز در تحت رياست عبد الله سينكو همراه او گمارده بودند . اين صاحبمنصب اصلش از اهل پرتغال بود كه مسلمان شده است . در اين مورد چه به نصيحت ديگران و چه به ميل خود مايل گرديد كه دوباره وطن خود را ببيند . و همان شب به كشتى « سر ادوين